بگو: اگر دریا برای نوشتن کلمات پروردگار من مرکب شود، پیش از آن که کلمات پروردگار من تمام شود دریا به آخر برسد...
۱۳۹۰ مهر ۸, جمعه
اینجا کنار حادثه
۱۳۹۰ مهر ۷, پنجشنبه
درد دلی با پدر
استبداد پدرسالار - عوارض و پیامدها
۱۳۹۰ مهر ۶, چهارشنبه
آواز سوخته خنیاگر
سمفونی آفرینش
![]() |
| مینیاتور موسیقی آفرینش اثر استاد فرشچیان - بیشتر |
تفاوت موجب اختلاف و اختلاف افروزنده ی شعله جنگها شد. قوم و نژاد دستاویز برتری و سروری قرار گرفت و آن که خود را نشناخت بنده ی دیگری شد. رنگ پرچم ها، جدایی سرزمین های جغرافیا، در زمینی که پیش از آن، هیچ جنگلی از جنگل دیگر برتر نبود و هر بیابان با دیگری یکسان.. اکنون نقاط زمین بر یکدگر فخرفروشی آغاز می کردند و هر سرزمین زیر قدم های مردان و زنان با سرزمین دیگر و مردان و زنان دیگر سودای تفاوت و تبعیض در سر می پخت. و اینچنین زمینِ سرد و ساکت، به دست انسان و قراولانش فتح گردید. همچون ماه.. همچون تمام فضای لاجوردی بیکران. انسان جهانِ ناممکن ها را به دست خویش گشود اما آیا قادر بود که بر قلب همسایه اش نیز دست یابد؟ چنین بود که پندار رابطه پدیدار شد. به هزار زبان لب به سخن گشود و آن را فرهنگ نام نهاد...
۱۳۹۰ مهر ۵, سهشنبه
مسلخ عشق
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند روبه صفتان زشت خو را نکشند
گر تو عاشق صادقی ز مردن مهراس مردار بود هر آن که او را نکشند
.........................................................................
شاها نظری کن که در این ملک غریبیم بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم
حلاج وشانیم که از دار نترسیم مجنون صفتانیم که در عشق خداییم
ترسیدن ما چون که هم از بیم بلا بود اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است بردار ز رخ پره که مشتاق لقاییم
مناجات امروز (پنجم مهرماه)
ای صاحب احسان که فضل و رحمتت بر قهر و خشم ات سابق است! ما را در پناه خود گیر از این که بیش از آن که مدارا کنیم در پی انتقام باشیم، پیش از آن که به محبت جذب کنیم به غضب دفع کنیم و آن چه که در دیگران نکوهیده و ناپسند می شماریم در خود ما باشد و بر آن چشم ببندیم. دیگران را به باد انتقاد بگیریم و خود گرفتارِ همان چیزی باشیم که موردِ نکوهش ماست. بادا که خود را مقدم از دیگران مورد داوری قرار دهیم و در داوری دیگران از ره انصاف بیرون نرویم که داوری جز تو را نسزد.
دادگسترا! این عالم چنان در سنن و آداب مدام و مکرر خود فرورفته و بر عادات خوار و سبک خو گرفته و قوانین بیدادگرانه ی جباران زمان، چنان اساس و بنیانی از خود به جا نهاده که دادگری و توازن دیگر جز رویایی و آرزویی نیست که امید دردمندان و قلب ستمدیده گان هر بار آن را دوباره می آفریند و زنده می کند پس از آن که در دلهای پیشینیان فرو نشسته و تباه گشته است.
ای درهم شکننده ی ستمگران! ما را دست و دل دیگر به فرمان نیست. هر کدام از مواهب تو بر ما بار وظیفه ای را سنگین می کند و یادآور پیمانی است کهن که با تو نهاده ایم. چشم های ما که می بیند در آن چه می بیند مسئول است. گوش های ما که می شنود و زبان مان که به سخن می آید. دست و پای ما که موهبتی از جانب توست مسئولیتی فراروی ما می نهد. وای از آن روزی که دست و پا و چشم و زبان بر ما و اعمال ما در پیشگاه حقیقت گواهی دهند. از آن همه آلودگی که دیدیم و دیده فرو بستیم. از آن چه که شنیدیم و نشنیده انگاشتیم. حقیقتی که لب گزیدیم و زبان در کام کشیدیم و پنهان اش ساختیم. و ناراستی و یاوه ای که زبان گشودیم و منتشرش ساختیم. ای کاش دست و پای خود را به راهی وامی داشتیم که فرمان تو بود. آن زمان که چشم به عنایت تو داشتیم، هنگامی بود که چشم تو در انتظار دخالت ما بود چرا که فرمودی خداوند شر بعضی از مردم را به دست بعضی دیگر دفع می کند و ان جا که بدی تنها به واسطه ی دستان ما دفع می شد تنها چشمان خود را گشودیم. پس وای بر ما از آن روزی که دل ها را داوری کنند. آن جا که دریابیم آرزوهای کوچک ما چنان بایسته نبود که سدی محکم در مقابل خردمندی وحقیقت گردد.
پس بارخدایا! یاری مان کن در جایی که چشمان مان شاهد پامال شدن حقی و رواج ظلمی بود، زبان مان شاهدی راستین در دفاع از ستمدیده باشد و دست و پای مان در مقابله با ستمگر شتابان و روان باشد.
یاری مان کن تا زبان بر ناراستی و باطل گویی نگشاییم و گوش های مان را از شنیدن سخن دروغ و دل های مان را از تأیید آن بازداریم.
۱۳۹۰ مهر ۴, دوشنبه
دستی از غیب یا مردی خودشکن
۱۳۹۰ مهر ۳, یکشنبه
دردهای ازلی و بغض های شکسته
شعرهای خود را انتشار دهید
برای فرستادن شعر خود کلیک کنید
مشاهده اشعار
۱۳۹۰ مهر ۲, شنبه
استبداد پدرسالار و رسم دیرین جوان کشی
۱۳۹۰ شهریور ۲۹, سهشنبه
داستان شیخ صنعان؛ روایت عاشقانه دین

مسلمانی و ایمان را به کنار می نهد و آتش در خرقه و قرآن می زند. عطار در این داستان تمثیلی دو قرائت متفاوت از اسلام را در مقابل یکدیگر می نهد: برداشت خشک زاهدانه و برداشت عاشقانه. کدامیک بر دیگری پیروز می شود: فقیهی زاهد که تمام عمر سر و کارش با عبادت و نماز و قرآن بوده و خود را انسان کامل می دانسته یا عاشقی شوریده که در کار خویش حیران مانده است ؟..)
۱۳۹۰ شهریور ۲۸, دوشنبه
پرچم سرخ صلح
۱۳۹۰ شهریور ۲۷, یکشنبه
توصیف جامعه ایرانی
شعری از شهریار
دامن مکش به ناز که هجران کشیده ام نازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام
شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصر پاداش ذلتی که به زندان کشیده ام
از سیل اشک شوق دو چشمم معاف دار کز این دو چشمه آب فراوان کشیده ام
جانا سری به دوشم و دستی به دل گذار آخر غمت به دوش دل و جان کشیده ام
دیگر گذشته از سر و سامان من مپرس من بی تو دست از این سرو سامان کشیده ام
تنها نه حسرتم غم هجران یار بود از روزگار سفله دو چندان کشیده ام
بس در خیال هدیه فرستاده ام به تو بی خوان و خانه حسرت مهمان کشیده ام
دور از تو ماه من همه غم ها به یکطرف وین یکطرف که منت دونان کشیده ام
ای تا سحر به علت دندان نخفته شب با من بگوی قصه که دندان کشیده ام
جز صورت تو نیست بر ایوان منظرم افسوس نقش صورت ایوان کشیده ام
از سرکشی طبع بلند است شهریار پای قناعتی که به دامان کشیده ام
۱۳۹۰ شهریور ۲۶, شنبه
ای سرزمین سترون! ای مام وطن..
ای سرزمینِ سترون! شرم بر تو باد. که هر چه آب و آفتاب به کام تو ریختند مردمان، در تو عطوفتِ لطیفِ گیاهی پرورش نیافت که ناسپاسی آن قدر در ژرفای تو سخت شده بود که هیچ ریشه ای را در دل تو یارای گستردگی نبود. چندان که مردانی که خونِ دل در کار باغبانی تو کردند جز هرزگی و پژمردگی هیچ حاصل نیافتند.
۱۳۹۰ شهریور ۲۲, سهشنبه
مرگ تن؛ حیات روح ( درباره ی خودمداری به شیوه ی ایرانی)
مولوی در مثنوی تمثیل جالبی را بیان می کند بدین مضمون که آدمی که در دریا میرود تا وقتی که نمیرد دریا او را در خود فرو میبرد و موجها بر سرش می ریزد، اما همین که بمیرد دریا او را بر سر می نهد. در سرزمین ما، اگر به نوشته ها و مکتوبات ادبا و عرفا و بزرگان گذشته ی خود نگاهی بیفکنیم با این مضمون که «تا از خویشتن نمیری به وصال و حقیقت نرسی» بسیار مواجه می شویم. اشعار بسیار زیادی از آثار گذشتگان می یابیم که فنای نفس و از خویش مردن و به طور کلی مرگِ جسم را سرچشمه ی اتحاد با معشوق، رسیدن به بقا و جاودانگی و در کل سعادت فردی می داند:














