این چه سیل است این چه رملت این چه طوفان است و دود این چه قهر است این چه دهر است اهل گیتی را چه سود
سینه ها از کینه ها بین گشته بی نور حضور کلبه ی دلها ز غل ها مانده بی شمع شهود
عالمی بینم خراب و مردم غافل درو در پی دنیا زبانِ آخرت را دیده سود
نه بکاء ژاله را بر درگه حضرت قبول نه دعا و ناله را بر سوی علیین صعود
نه نیازی در نماز و نی پیامی در قیام نی خضوعی در رکوع و نی شهودی در سجود
زاهدان از کوس قدس درع شرع احمدی دانه ی معنی نجسته جز مگر گفت و شنود
مفتیان را یوسف جان مانده اندر چاهِ جاه هر یکی خود را عزیزی دیده در مصر وجود
عابدان نفس پرور ظاهرند و خودپرست کیست کو از دود غفلت، باطن خود را زدود؟
قاضیان، میلِ تمامی کرده سوی سیل و میل بهرِ رشوت کرده ضایع، وضعِ احکام حدود
حاکمان خود بر رعایا همچو گرگی در رمه گوئیا هرگز در ایشان رأفت و رحمت نبود
منعمان را بر درِ دل، قفل کلی استوار نی زبان از لغو بسته نی گشاده دستِ جود
زاهدان را روز، روز ِ حیله ی دریوزه است شب برای صید دلها دام ایشان آن سجود
حافظان را بنگری حق ناشناس و ناسپاس در عطاهای الهی بس کفورند و کنود
صوفیان از سیر خوردن روی دل کرده سیاه بهرِ دنیا سرخ چشم و طیلسان کرده کبود
پیر انصاری تو رو، صفرا مکن آهسته باش چون زیان کردند مردم در پی دنیا سود
خواجه عبدالله انصاری
ربع مسکون: قدما از چهار قسمت عالم یکی را محل سکونت دانشته و بقیه را دریا و اقیانوس؛ دنیای مسکون
جحود: منکران، انکار کننده گان
بکاء: ناله و زاری
مفتی: فتوا دهنده، فقیه
کنود: ناسپاس
طیلسان: tay-lasan ردا که بر دوش اندازند

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نظر و پیام خود را انتشار دهید