در مسلخ عشق جز نکو را نکشند روبه صفتان زشت خو را نکشند
گر تو عاشق صادقی ز مردن مهراس مردار بود هر آن که او را نکشند
.........................................................................
شاها نظری کن که در این ملک غریبیم بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم
حلاج وشانیم که از دار نترسیم مجنون صفتانیم که در عشق خداییم
ترسیدن ما چون که هم از بیم بلا بود اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است بردار ز رخ پره که مشتاق لقاییم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نظر و پیام خود را انتشار دهید