۱۳۹۰ مهر ۳, یکشنبه

Print Friendly and PDF

زمستان بزرگ


شاخه ها شكسته‌اند
ريشه‌ها پوسيده‌اند
گلبرگ‌ها يخ زده‌اند
ساقه‌ها خشكيده‌اند
و آونگ‌ها از رطوبت تهي شده‌اند
زمستان
چون طاعوني
بر رگ و خونِ جنگل
آفت شده است
 
                                                       
بادِ سرما
طوفانِ منجمد
سوزشِ صورت
برخوردِ دندان به دندان
سرخيِ دست و پيشاني
حرفي نيست
جز بخارِ آهي دردآلود
كه از كرانه‌هاي دهان
انتشار مي‌يابد
بيرون
جز سرمايِ دهشتبار
و درون
جز گرماي كاذبِ اين شعله‌هاي پراكنده
هيچ خبري نيست

به اين فكر مي‌كنم
آيا دوباره آغوش‌ات را باز خواهم يافت
گرم و خوشايند
و با اشك‌هايت
آيا قنديل‌هاي اين زمستانِ پهناور
خواهد شكست

تاریخ ارسال 1 مهرماه 90
به اشتراک بگذارید:

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Yahoo Buzz :: Digg :: Delicious :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نظر و پیام خود را انتشار دهید

Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...