۱۳۹۰ مهر ۳, یکشنبه

شعری از نصرت رحمانی

Print Friendly and PDF

پل پیروزی






پایان گرفت جنگ
و عشق پرشکوهمان
روی دو خط موازی
                                                   
یک متر مانده بود
در بین عشق ما
که واگون ها
پر از سرباز بود
آدامس می جویدند
و از اسارت
بازمی گشتند


لی لی کنان دیوانه وار
عاشق شدیم
سوزن بان می گفت:
بیهوده می دوید، جنگ است

هرگز به هم نرسیدیم
گاهی صدای بهت
شبها صدای رادیو
هنگام جنگ
و جیره بندی قند وشکر
کوپن خریدن دلال ها
در آن زمان که واگون واگون
اسلحه می بردند
روی ریل ها

هنگامه بود
کنار راه آهن
آنجا میان خطوط موازی

هنگام راه رفتن و بازی به روی ریل
می گفت:
این خط از آن تو
آن خط از آن من
لی لی کنان مسابقه می دادیم
روی دو ریل موازی
با حفظ اعتدال
هنگامه خفته بود
آنجا کنار پل پیروزی


ارسال 1 مهرماه 1390
به اشتراک بگذارید:

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Yahoo Buzz :: Digg :: Delicious :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نظر و پیام خود را انتشار دهید

Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...