آسیب شناسی جریان روشنفکری در ایران-2
در ادامه روند آسیب شناسی جریان روشنفکری در ایران، به رابطه ی توسعه گفتمان روشنفکری در جامعه با رسانه به ویژه اینترنت و دنیای مجازی می پردازیم.
جریان روشنفکری در ایران، از بدو تولد یعنی دوران مشروطه، تلاش در به روز شدن و بهره گیری از تمدن و فرهنگ روز غرب و انتقال یا بومی سازی آن در ایران داشت. چنان که اساسا به واسطه ی مهاجرت نخستین گروه از نخبه گان و هنرمندان ایرانی به اروپا و آشنایی آن ها با پیشرفت ها و بهسازی های تمدنی در غرب، جنبش روشنفکری در ایران پایه گذاری شد. اما این گروه از دانش آموخته گان برای ایجاد تعامل و رابطه با فرهنگ مدرن غرب و ایجاد فرآیند نوگرایی در ایران با چالشی عظیم دست به گریبان گشتند: جامعه ی سنتی ایران، افکار، مناسبات و بن مایه ی فرهنگ مدرن را بر نمی تافت زیرا آن را در تعارض با عقاید و آموزه های سنتی و مذهبی خویش می یافت.
نخستین نوگرایان ایرانی کوشیدند با تکیه بر ملی گرایی و برافروختن شعله ی احساسات و غرور ملی، از میزان و حرارت تعصبات دینی جامعه بکاهند و در مقابل فرهنگ اسلامیِ مبتنی بر عرب گرایی، از افتخارات ملی و باستانی، شاهنامه و زبان پهلوی سخن بگویند و در کنار این اذعان دارند که فرهنگ ملی ایرانی هیچ تعارضی با روح اسلام و تعالیم دین ندارد. عرب ستیزی از آنجا آغاز شد و تا موج جدید روشنفکران از هدایت گرفته تا کسروی امتداد یافت.
در راستای همین کوشش ها بود که جدال سنت با مدرنیته در ایران شکل گرفت و بیش از صد سال است که ادامه داشته و شاید امروز باید اعتراف کرد که ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم. مدرنیته ی غربی که در بسیار از کشورهای شرقی، به زودی جای فرهنگ بومی و کهن آن مناطق را گرفت، در ایران با رقیبی نیرومند روبرو شد که شکست دادن آن به این آسانی نبود. اسطوره گرایی و خرافه پرستی چنان سابقه ی دیرینه ای در ایران داشت که در مقابل این پیشینه ی سه هزار ساله، صد سال رقمی به شمار نمی آید. در واقع آن گونه که روشنفکران نخستین می اندیشیدند، همه ی مشکلات ما از عرب گرایی و تعالیم فقها و اسلام نبود بلکه آن چه که در غرب موجبات تولد مدرنیته را فراهم آورد، در روح و روانِ ضمیر ایرانی محلی از اعراب نداشت. غرب پیشینه ای دیرسال در عقل گرایی و اومانیسم داشته که از یونان باستان به یادگار مانده است. قهرمان خردگرایی غربی، پرومته ی یونانی و پارادایمِ لیبرالیسم نو، جایی در کوچه پس کوچه های آتن با تجربه ی کهن دموکراسی اش، زمینه سازِ چرخشِ آسان از قرون وسطی به عصر روشنگری و رنسانس فرهنگی امثال مارتین لوتر بود. اما در ایران حکمت، همواره میان زمین و آسمان در نوسان و گردش بوده و اسطوره ی سیاوش و آناهیتا و ایزدانِ ارابه سوار، در ذهنِ مردم به شکلِ تجلیِ خداوند در ذات بشر و عروج انسان به بهشت آسمانی نمودار می گشت.
اما به هر شکل، با فرارسیدن دوران رضاشاه، فرایند مدرن سازی، به زور سرنیزه هم که شده به اجرا کشیده شد. سازوکارهای تمدن و فناوری غربی در قالب تلگراف و تلفن و اتوموبیل و نهادهایی همچون دانشگاه و پست و مجلس سنا و .. به شکل ملغمه ای تقلیدی از رونمای سرزمین های ینگه دنیا، گرته برداری شد. هنوز مشروطه به سرانجام نرسیده، قالب های تازه ای در امور سیاسی و اجتماعی در جامعه بارگذاری شد. به خاطر شیوه ی تقلیدی و کپی برداری از محصول نهایی و نه تکامل تدریجیِ زمان بر، نهادها و ساختارهایی شکل گرفت که ملت، هیچ گونه آشنایی و تجربه در شیوه ی استفاده و بهره برداری از آن نداشتند. بدیهی است که هیچ گاه طریقه ی صحیح بهر ه گیری و توسعه ی این سازوکارها در ایران نهادینه نشد. یکی از واپسین مواردِ وارد شده نیز رسانه و فناوری ارتباطات بود.
از سوی دیگر، متصدیان امور که در واقع به کاربرنده گان اصلی هر کدام از این فنون بودند از آن جا که خود مبدع و خالق آن ابزارها نبوده اند می بایستی به شکل آزمون و خطا در بهره گیری از آنها مهارت می یافتند و آن را با زبان مادری به دیگران نیز می آموختند. روشنفکرانِ ما، به همین دلایل، شاید دیرتر از متخصصان علوم ارتباطات با شیوه ی به کارگیری و بهره برداری از رسانه ها آشنا گشته و بدین ترتیب از قافله عقب می افتادند.
همچنین وجودِ استبدادی دیرپا و ماندگار، موجب می شد هیچ گاه زمینه ها و جایگاه ها، میان افراد شایسته و مناسب تقسیم نگردند و محدودیت های متوالی، روند عادی پیشرفت را همواره مختل می ساخت. زمانی که روشنفکران مستقل و آزاد با رسانه، همگام شدند حاکمیت نیز به فکر آموزش و توسعه ی وابسته گان خویش افتاد تا از چرخش آزاد تفکر و اطلاعات در میان عامه ی مردم، به موقع و پیش از دیر شدن، جلوگیری کند. بدین ترتیب، هر چه دگراندیشان و صاحبنظران در امور رسانه کارآزموده شده و ترقی می کردند، سیستم سانسور و فیلترینگ حکومت نیز، تخصصی تر و حرفه ای تر عمل می کرد.
از طرف دیگر، توده ی مردم چند برابر روشنفکران و حکومت خودکامه، از قافله ی مدرنیته و سازوکارهای آن عقب ماندند و رسانه های همگانی و مدرن از قبیل اینترنت، با حرکتی لاک پشتی در میان آنها رشد و ترویج می یافت و همین مسأله انتقال مطالب و برقراری گفتمان میان قشر نخبه گان و عامه ی مردم را مختل می نمود.
هنوز که هنوز است مردمِ ایران به نسبت دیگر کشورها، در زمینه ی بهره گیری از امکانات رسانه ای و ابزار ارتباطی مدرن در جهت رشد آگاهی ها و کسب اطلاعات، بسیار پس افتاده اند و اگر چه شاید در کمیت جزو کاربران به حساب می آیند اما فرهنگ و روش صحیح بهره گیری را نیاموخته اند و این مسأله حکایت از نقصان فرهنگی عمیق و کهنسالی دارد که در نوشتار دیگری باید به تفصیل از آن پرده برداشت.
مقاله هایی در این ارتباط:


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نظر و پیام خود را انتشار دهید