۱۳۹۰ مهر ۲۳, شنبه

جنبشی بر ضد خود: درآمدی بر علل انحطاط روشنفکری در ایران

Print Friendly and PDF

حدیثِ روشنفکری در ایران، اگر نگوییم قصه ای تراژیک و سرگذشتی غمبار است دستکم باید اعتراف کنیم در مقامِ مقایسه، حکایتی پر افسوس و ناخرسند بر دل ایرانی به جا می نهد. از هر کجا که قدم نهاد و آغاز کرد تا به امروز اثراتی چندان خجسته از خود یادگار ننهاد. روشنفکری ایرانی آیا به فرجام تلخ خود نزدیک می گردد، یا این که رستاخیزی عظیم در دلِ آن پنهان گشته مترصد صور اسرافیلی است که بهنگام در پهنه ی تاریخ، سزاوار و به آیین خود را عریان کند.
آن نیروی بالقوه ی اجتماعی که در روزگار قاجاری، در قالب جنبش مشروطه آزاد گشت، امروز جسدِ نیم مرده ای است که جباران زمان، بر کالبد بی رمقش تازیانه می زنند و ته مانده های آزاداندیشانش را دست و پا در زنجیر به مسلخ برده و گردن می زنند.
تجربه ی مشروطیت، جنبشی نافرجام، این آموزه را به ما گوشزد می کند که بزرگترین ضربه بر پیکر روشنفکری از درون این جریان بر خود وارد شده و فقدانِ گفتمانی مترقی و آبرومند موجبات اضمحلال آن را در طی تنها یک صده فراهم کرده است. اما ایراد از کجا و در کجاست که چنان فرازی در برخی ایام به چنین نشیبی در این روزگار فرجامیده است:



1-  امروز دیگر روشن است که جریان نخبه گی و فرا اندیشی، بدونِ وجود پشتگرمیِ اجتماعی و اقبال عامه منتج به شکست گردیده و نتیجه ای عاید فرهنگ مملکت نمی گرداند. نخبه گان و اندیشه گران اجتماعی ایران، از آغاز به نوعی دوری و جداسری از اجتماع عامه ی مردم، مبتلا بوده اند. افرادی همچون حسن تقی زاده و میرزا ملکم خان، گر چه حامل افکاری مترقی و پیشرو در دوران خود بوده اند اما آرای آنها چندان مطلوب نظر توده ی جامعه نبود و همین موجبِ توجه و اقبال مردم به روحانیت متحجر و سنتی گشته تا این که سالیان بعد مردم به کلی افسار خود را به دست مراجع وانهند. این قبیل روشنفکران، گرچه در ظاهر خود را علاقه مند به اسلام نشان داده و می کوشیدند برای همه ی آرای خود توجیهات دینی بتراشند، اما این ریاکاری به زودی از جانب ملت طرد و نفی می گردید و نتایج ارجمندی بر جا نمی نهاد. ایده های تند و رادیکال برخی از آنها مثلا عقیده به تغییر زبانِ فارسی از رسم الخط عربی به پهلوی، برای مردم آن دوره قابل هضم و جذب نبوده و آنها را از جریان روشنفکری جدا می کرده است.

2-  علاوه بر این، نبود فرهنگ گفتگو در میان خود قشر فرهیخته و اندیشمند، نمایش نامقبولی از مرام روشنفکری در ذهن عامه به جا می نهاد. مجادلات و نزاع های فکری غالبا از حیطه ی نزاکت و آداب چنین مباحثاتی خارج می شد و به درگیری لفظی و فحش و متلک و ناسزا می انجامید. این دعوای حیدری و نعمتی، از آن آغاز رایج بود و تا دوره ی معاصر و مجادلاتی که پیروان و شیفتگان افرادی همچون فردید، شریعتی، سروش، داوری و.. ترتیب می دادند تداوم یافته است. به اعتقاد نگارنده، این افراد جدای از این حاشیه ها، شخصیت های برجسته و ارجمندی بوده و هستند اما باید اذعان داشت، آن چه موجب رشد و ترقی اندیشه گری و فرهنگ بومی و اجتماعی یک ناحیه می گردد، وجود نقادی و سنجشگری است. در کشورهای ممتاز غربی، در دوره ی مدرن و حتی پیش از آن در هنگامه ی  رنسانس اومانیستی، و به همراه جریان اسطوره زدایی، سنجشِ ارزشهای کهن و نقد سنتها به متد و راهکار اصلی توسعه تبدیل شد که والاترین شکل آن ایجاد فرهنگ نقادی از خود بوده است. چیزی که منجر به لیبرالیسم و دموکراسی در غرب شد، نه آرای اومانیستی و سکولار و نه حتی قداست زدایی و تابو شکنی، که بیش و پیش از آن همین جنبشِ نقد خودی و دیالکتیک نقادی بوده است.

3-  از نظر من، هر دو کنشِ بت سازی و بت سوزی محل اشکال است. آرای هر متفکر، جدای از شخصیت و حیات فردی و خصوصی اش، قابل ارزیابی، نقادی و داوری است و بت سازی و مقدس نمایی، موجب ایجاد دیکتاتوری در دل جریان آزاد تفکر گشته و فرهنگ اندیشه را به محاق نابودی می کشاند.  به عنوان نمونه، به عقیده ی نگارنده، شخصیت و آثار دکتر سروش و پروفسور نصر، به عنوان دو اندیشمند ایرانی حاضر قابل احترام و ستایش است گر چه برخی از افکار ایشان را قابل نقد و داوری می دانم. نگرش این دو در مقابل یکدیگر قرار می گیرد و در صورت وجود گفتمانی مبتنی بر آداب مباحثه، و به وجود آمدن فضایی در جامعه جهت تعامل و تبادل نظرات از طرف گراینده گان به هر دو گرایش، موجبات رشد خرد و اندیشه در زمینه های فکری و فرهنگی در جامعه ی روشنفکری و در تبع آن جریانات دانشجویی و کل جامعه فراهم می گردد.

4-  نکته ی مهم دیگر، در ارزیابی علل ناکارآمدی روشنفکری در ایران، مسایل تخصصی تر در حوزه های تفکر است. این آسیب، از دو جانب بر روند پویایی جریان اندیشه در کشور وارد گشته است. یک سوی آن در جانب خود جامعه ی روشنفکران و متفکران بوده که از جمله باید در ناپختگی تحلیل های اجتماعی و فرهنگی و ورود در حوزه های خارج از تخصص از جانب برخی از اندیشه گران دانست و از جانب دیگر، فضای خفقان و اختناق در حوزه های فرهنگی و فشارهای وارده از جانب حکومت و نبود هیچ گونه حمایت و توجه دولتی، این کاستی ها را تشدید کرده است. در واقع به دلیل استبداد حاکمیت در ایران، هیچگاه تفکر مستقل و آزاد مورد حمایت نبوده و برعکس، آزادی اندیشه و بیان همواره موجب هجوم و تاخت و تاز بیرحمانه از جانب حکومت بوده، که روشنفکری را در ایران منزوی ساخته و روشنفکران را وادار به مهاجرت و تبعید نموده است.

نگاه موشکافانه تر و مفصل به آسیب شناسی جریان روشنفکری در ایران، در حوصله ی این مختصر نمی گنجد. به زودی در این باره سر فصل های ویژه تری را خواهیم گشود.


23 مهرماه






به اشتراک بگذارید:

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Risheha :: Cloob :: Yahoo Buzz :: Digg :: Delicious :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نظر و پیام خود را انتشار دهید

Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...