شعر فوری
(برای نهال..)
آغوش ات را وا کن
ای دستان ات برکشنده ی خورشیدها
باز غنچه ی تازه شکفته ای
از باغ خزان زده ی طوفان خیزمان
به تو تقدیم می کنیم
ای انگشت ات سرپنجه ات رقصان
خاموش اینجا کنار باد شمال
پیش از آن که لب باز کند
نهالِ کوچکِ ما
پژمرد
این خنگِ تیز
بر درختان پیر بوسه نمی زند
اینجا تبر
بر تن نحیف نهال،
به جان ریشه می افتد
آن سو
کنار هر حادثه
صف به صف مردانِ عزادار
شادمانیِ یک نسل را تشییع می کنند
و بوسه های دلداده گی را
با اندوه همیشگی شان
به خاک می سپارند
اینجا کنار هر لحظه
فاجعه ای تمام قد بر می کشد
خاک خزان زده را
نمِ بارانی اگر تر کند
باغبانی اگر به خاک افتد
سیلابی در کار شود
برگِ زردی اگر در تاراج خزان
شیونی سر کند
صدایی اگر شنیده شود
گلویی اگر بشکند بغضِ هزار ساله را
گلی شکفته شود غنچه ای نهالی
لبخندی
دوباره حادثه می شود
در خاک ریشه به ریشه می چسبد
ریشه های نازک درمانده
با اتصال به گرمیِ بی پایان
ستبر و قوی
از دامن خاک
در هیأت درختِ سروی آسمان خراشنده
سر برمی کنند
غمگین مباش
خواهرِ لحظه های عزا
درخت معجزه دیگربار
قفلِ دخیل تو را
خواهد گشود
دخترِ سالیان صبوری
جگر به دندان کشیده از درد فراق
غمگین مباش
دوباره سر بر خواهد کرد
دانه دانه ها که در دل این خاک کشته ایم
این بیابان گل باران خواهد شد
به خاکی که بارانِ اشک تو آبش داد
غمگین مباش
اگر چه داغِ صبوری کمرشکن است..
نیمه شب هفتم مهر
دوست عزیز فکر کنم یکی از شرایط این بود که عضو وبلاگ بشی
پاسخ دادنحذف