قصد داریم مجموعه گفتارهایی به راه اندازیم با موضوعات مختلف که آغازگر بحث و نظر در زمینه های گوناگون باشد. هر بخش شامل مقالاتی است که نظرهای شما می تواند پربارش کند. ضمناً می توانند لینک نوشته های مشابهی در وبلاگ خود یا دیگران را در ذیل هر موضوع وارد کنید. نخستین موضوع ما امید است.
در این گفتار موضوع سخن پیرامون نومیدی است اما وزنِ منفی این واژه مرا بر آن داشت تا در عنوانِ این گزارش از وجهی معکوس استفاده کنم. خواندنِ امید، لذت بخش تر و وسوسه کننده تر است و روشن است که وقتی هدفِ ما آسیب شناسی یک جریان است قصد پنهان ما در برانداختنِ وجهی منفی و رسیدنِ به سویه ی مثبت و متعالی است. یعنی اگر موضوع این نوشتار را بررسی نومیدی برمی گزینیم همّ ما بر آن است که موانع پیش روی دستیابی به امیدواری را برداشته و امید را تحقق بخشیم. از طرفی بدونِ مواجهه با نومیدی از دریافت مفهوم امید عاجزیم. همان گونه که معنای آزادی را در اسارت می یابیم. اسارت و گرفتاری رویه ی تاریک و منفی یک موضوع (مفهوم ذهنی و واقعیت عینی مترتب بر آن) هستند. یعنی واجد ماهیتی عدمی اند. رویه مثبت و روشن آن، یعنی امید و آزادی، غایت انسان شناختیِ مورد اراده ی ما هستند. کوتاه سخن آن که وقتی ما در نومیدی مستقریم یا در بند زنجیرهای نادلخواه اسیریم در وضعیتی قرار داریم که جنبه ای حیاتی از هستی ما سلب شده و خواه ناخواه مترصد بهانه ای هستیم تا امکان برخورداری نفس خویش را از آن چه که خود را درخور و لایق اش می دانیم محقق سازیم. انسان خردمند در چنین حالتی می کوشد تا خود را از کامیابی بهره مند سازد. پس بر اوست تا موانع موجود را بشناسد و آنها را از پیش رو بردارد تا به امید و رهایی دست یابد.
به قول کیرکهگور: « آن که ابراز نومیدی می کند بسیار بیش از کسی که می پندارد نومید نیست (در صورتی که یقینا نومید هست) به شفا یافتن نزدیک است.» این سخن در مورد آزادی و آگاهی نیز صدق می کند: کسی که می پندارد آزاد است در صورتی که یقینا آزاد نیست در دورترین موقعیت نسبت به آزادی قرار دارد. زیرا هیچ حرکت و تکاپویی به سمت آزادی ندارد. اما کسی که درمی یابد که اسیر است دست کم اولین قدم را به سمت آزادی برداشته است. همچنین آن که می پندارد داناست، از پایه ی جهل خود خبر ندارد لذا از دانایی بسیار دور است. اما کسی که جهل خود را درمی یابد اولین قدم را به سمت دانایی برداشته است. به قول سقراط، اولین قدم به سمت دانایی، آگاهی از جهل است. در حقیقت میزانِ دانایی هر فرد همان میزانِ آگاهی اش نسبت به نادانی خود است. دانایی، دانستنِ جهل و پی بردن به نادانی است. کتمانِ حقیقت هرگز به غیاب حقیقت منجر نخواهد شد. آن که حقیقت را پنهان می کند راه را بر تجلی حقیقت می بندد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نظر و پیام خود را انتشار دهید